منابع و مآخذ121
چکیده :
هدف از تحقیق حاضر برسی پذیرش اجتماعی ویژگیهای شخصیتی در بین دانشجویان رشته های برق ومکانیک دانشگاه آزاداسلامی واحد ابهر که فرضیه های عنوان شده عبارتند از اینکه بین ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد وفرضیه های جزئی اینکه بین افسردگی هیپوکندریا ،هیستری ،پارانویا ،انحرافات اجتماعی ،وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد که جامعه مورد مطالعه عبارتند از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر در دو گروه مکانیک وبرق که حجم نمونه بدست آمده 100نفر است که آزمون ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی بر روی آن اجرا گردیده که جهت آزمون فرضیه تحقیق از روش آماری ضریب همبستگی پیرسن استفاده گردیده که نتایج بدست آمده حاکی از آن است که بین ویژگیهای شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه معنی داری وجود دارد وسطح معنی داری آن برابر 5%است .
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه :
مرگ سرنوشت محتوم هر فرد انسانی است واز آنجا که جانشینی اعضای جامعه باید تضمین شوداین نیاز تا حدودی به وسیله تولید مثل طبیعی که میراث ژنتیکی جامعه را تداوم می بخشد ،بر آورده می شود .
اما اگر جامعه ای خواهان بقای خود باشد ،باید میراث فرهنگی آن جامعه تداوم یابد ،این امری است که تنها در فر آیند جامعه پذیری یا اجتماعی شدن امکان پذیر می گردد . پذیرش اجتماعی فر آیندی استکه به انسان ،شیوه های زندگی کردن در جامعه را می آموزد ،وبه او شخصیت می دهد وتوانائیهایش را در جهت ایفای وظایف فردی می آموزد وبه او شخصیت می دهد وبه عنوان عضو جامعه تو سعه می بخشد .”کوئن 1371″
فرد در خلال اجتماعی شدن هویت یا من اجتماعی خود را می یابد وشناخت لازم برای ایفای نقشهای اجتماعی را یاد می گیرد ،این روند بسیار گسترده وپیچیده که در طول زندگی فرد تداوم می یابد شامل آموزش زبان ،باورها ونگرشها وارزشهای جامعه می باشد وبا فراگیری رفتارهای متناسب با هنجارهای پذیرفته شده جامعه منجر می گردد. بنیادی ترین بخش جامعه پذیری در دوران کودکی رخ می دهد ،اما این روند در سراسر عمر آدمی ادامه می یابد هیچ بحثی از پذیرش اجتماعی نیست که اهمییت سرشت وپرورش را در رشد جسمانی ،عقلانی ،اجتماعی وشخصیتی نادیده گرفته باشد .
سرشت آدمی اصطلاحی است که برای ساخت ژنتیکی انسان یا وراثت بیولوژیکی او به کار می رود وپرورش به محیط وتجربه های متقابلی که هر فرد در زندگی خود به دست می آورداشاره می کند وهر کس شخصیتی دارد وشخصیت شما به مشخص کردن میزان موفقیت ،خشنودی،در رضایت خاطر در زندگی شما کمک می کند که تمام اینهاباعث قبول ویا پذیرش اجتماعی در فرد می شود واینکه سعی در جمع بندی کردن مجموعه ای از ویژگی های شخصیت یک نفر با استفاده از واژه های مبهمی چون عالی ووحشتناک کار آسانی است و شخصیت به قدری پیچیده است کهن می توان آن را به سادگی توصیف کرد زیرا انسانها در موقعیت های مختلف ودر ارتباط با افراد متفاوت ،بسیار پیچیده وتغییر پذیر هستند وبرای اینکه شخصیت رادرست توصیف وتعریف کنند دقیق تر درمورد شخصیت وارزیابی آن در اجتماع بحث می کنند.
رشد مغز انسان برای این نکته تاکید دارد که ویژگی های ژنتیکی از محیط جدا شدنی نیست وبه وسیله ساخت ژینتکی ،ما انسانها در می یابیم که کورتکسی مغز “قسمت تفکر وادراک مغز اعمالی مانند خاطر آوردن ،فهمیدن یا ادراک کردن را در خود جای می دهد که تمام اینها باعث تقلید وتکراری می شود وتمام این موارد در نوع اجتماعی شدن وقبول جامعه در تاثیر بسزایی دارد”.”هدایت ستوده ص50 سال 1385″
اهمیت ضرورت تحقیق :
جامعه پذیری در دوران کودکی به پایان نمی پذیرد ولی به هر حال در سراسرزندگی آدمی ادامه یابد .بزر گسالان هم دوباره درباره اجتماعی (باز پذیرش اجتماعی )میشوند وهنجارها،ارزشهای وانتظارات جدیدرامی آموزد در هرگروه یاسازمان جدیدی که عضومی شویم ویا هر رابطه دوستی برقرارمی کنیم یا در هر تجربه ای که در زندگی به دست می آوریم ،ناچاریم که هدایت های جدیدی راسلب کنیم وبرای هنجارهای وارزشهای جدیدی اجتماعی می شویم برای برخی شغلهای خاص اجتماعی شدن دوباره به ما کمک می کند که انتظارات قبلی خود را کنار گذارده و برداشت واقع بینانه تر ی رااز این شغلها به دست می آوردیم وپذیرش اجتماعی گاهی اوقات شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار میدهد وگاهی ایجاد یک ویژگی های منفی در شخصیت آدمی یاعث ازبین رفتن پذیرش اجتماعی فرد به طور مثبت است وامید است که با انجام این تحقیقات بتوانیم پذیرش اجتماعی رادر بین اقشارمختلف جا بیندازیم وسعی کنیم با شخصیت افراد هماهنگی داشته باشیم که این برعهده نهادهای خانواده ونهادهای جامعه است که به دانشجویان این اجازه را بدهند که برای تکمیل شخصیت خود در جامعه به تجربه هایی دست پیدا کنند.
اهداف تحقیق:
هدف از تحقیق این است که آیابین ویژگی های شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه ای وجود دارد وآیا شخصیت وویژگی های اخلاقی ورفتاری آن در ایجاد پذیرش اجتماعی و جامعه پذیری دانشجویان ،نقش بسزایی دارد یا نه بین شخصیت وپذیرش اجتماعی رابطه ای وجود ندارد وآیا بین ویژگی های شخصیتی مانندعوامل اضطراب آور ،افسردگی وانحرافات اجتماعی و… وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد وآیا عوامل اضطراب زا وافسردگی در نوع برخورد جامعه وپذیرش آن تأثیر بسزایی خواهد داشت یانه .
بیان مسله
وظیفه ای هر جامعه باز تولید خواهد است برای خلق اعضایی که رفتارها ،آروزها وهدفهایشان با رفتار ها ،خواسته ها وهدفهایی که از طرف جامعه مناسب تشخیص داده می شود تطبیق کند .از طریق فرآیند نیرومند وهمه جا حاضر پذیرش اجتماع است که نیازهای جامعه به نیازهای فرد تبدیل می کردوپذیرش اجتماعی فرآیند یادگیری است .این فرآیند وسیله ای است که از طریق آن ،مهارتهای اجتماعی مثل رانندگی وغذا خوردن با قاشق را می آموزیم وهمچنین پذیرش اجتماعی وسیله ای است که در خلال آن یادمی گیریم که چگونه دنیای خود را بشناسیم وچگونه با دیگران رابطه متقابل برقرار کنیم ویا این مرد بودن یعنی وزن بودن یعنی چه ودیگر اینکه در هر شرایطی چه باید کرد وچه نباید کرد مردم اغلب چنین می پندارند که پذیرش اجتماعی مترادف است با ترتیب کودک واین حقیقت دارد که آموزش سازنده اصلی در مراحل ابتدایی زندگی رخ می دهد وبه همین دلیل کودکان باید ارزشهای اساسی دانشها وباور های فرهنگی جامعه خود رایاد بگیرند که تمام اینها به شخصت وویژگی های رفتاری فرد بستگی دارد وهر کدام نسبت به شخصیت خودباید رفتار کند.
سؤال مسله :
آیا بین ویژگی های شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد‍‍‍
فرضیه های تحقیق:
1-بین ویژگی های شخصیتی وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
2.بین افسردگی وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
3.بین هیپوکندریا وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
4. بین هیستری وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
5.بین انحرافات وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
6. بین پارانریا وپذیرش اجتماعی رابطه وجود دارد .
متغییرهای تحقیق :
ویژ گیهای شخصیتی =متغییر وابسته
پذیرش اجتماعی = متغییر مستقل
مقیاس های ویژگیهای شخصیتی =متغییر مستقل در فرضیه های بعدی
تعاریف نظری وعملیاتی واژه ها ومفاهیم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

پذیرش اجتماعی :
عبارت است جامعه پذیری فرد که شکوفا کردن استعدادهای بالقوه فراهم آوردن امکانات رشد شخصیت وتبدیل فرد با شخص (فرد اجتماعی )است .
در واقع ،فرد انسانی در طی اجتماعی شدن به کسب هویت اجتماعی نایل می گردد وبا پذیرش ارزشها ،هنجارها وآرمانها وشیوه های زندگی تحت شرایط مطلوب قادر به تحقیق استعدادهای بالقوه خود می گردد .
“صبوری سال 84ص21)
وبالاخره عبارت است از نمره ای که آزمودنی از آزمون پذیرش اجتماعی به دست می آورد .
ویژگیهای شخصیتی :
شخصیت عبارتند از اینکه شخصیت از واژه لاتینی Personaگرفته شده وبه نقابی اشاره دارد که هنر پیشه ها در نمایش استفاده می کردند وبه راحتی می توانیم درک کنیم که چگونه پرسونا (نقاب )به ظاهر بیرونی ،ظاهر علنی که به افراد دوروبر فرد نشان می دهیم (بالاخره تمایلات ونفرتها ) ترسها وامتیازات وتوانمندیها وضعفهای خود است وواژه من همان چیزی است که فرد را از فرد دیگر مجزا می کند .
وبالاخره عبارتند از نمره ای که آزمودنی از آزمون شخصیتی مینه سسوتا بدست آورده است .”منصور 1386ص38″
فصل دوم
پیشینه وادبیات تحقیق
منابع فصل دوم :
* روان شناسی اجتماعی
تألیف :دکتر هدایت الله ستوده ،چاپ هفتم – ویرایش دوم ،انتشارات آوای نور ،تهران -1382،استفاده از فصول 3و4 صفحات 51الی 88
* نظریه های شخصیت
تألیف دوان پی شرلتز -سیدنی اِلن شرلتز ترجمه یحیی سید محمدی ،نوبت چاپ دهم ،تابستان 1386،(ویراست هشتم )،انتشارات نشر ویرایش ،استفاده از صفحات 34الی 41 و4الی 12
شیوه های جامعه پذیری :
جریان جامعه پذیری به دو صورت به پیش می رود :
1. گاه گروه عملاًبه جامعه پذیر کردن فرد می پردازد ،چنانکه خانواده ومدرسه آگاهانه هنجارهای زندگی را به کودک می آموزند .
2. گاه زندگی گروهی ،خود به خود فرد را جامعه پذیر می گرداند ،چنانکه رفتار پدران ومادران ،بی آنکه خود آنان متوجه باشند ،سر مشق رفتار کودکان قرار می گیرد .
دو نقش اساسی جامعه پذیری :
جامعه پذیری دارای دو نقش اساسی است :
1. از نظر فرد :
جامعه پذیر ی فرآیند شکوفا کردن استعداد های بالقوه وفراهم آوردن امکانات رشد شخصیت وتبدیل فرد به شخص (فرد اجتماعی )است ودر واقع فرد انسانی در طی اجتماعی شدن به کسب هویت اجتماعی خویش نایل می گردد وبا پذیرش ارزشها ،هنجارها،آرمانها وشیوه های زندگی ،تحت شرایط مطلوب ،قادر به تحقق استعدادهای بالقوه خود می گردد.
2.از نظر جامعه :
جامعه پذیری جریانی است برای انتقال ویژگیهای فرهنگ یک جامعه از نسلی به نسل دیگر ونیز امکان تکامل واستمرار فرهنگ وتربیت افراد برای ایفای نقش هاواحراز پایگاههای مختلف اجتماعی .
جامعه پذیری انتظاری :
وظیفه اصلی هر جامعه باز تولید خود است برای خلق اعضایی که رفتارها،آرزوها وهدفهایشان با رفتارها،خواسته ها وهدفهایی که از طرف جامعه مناسب تشخیص داده می شود ،تطبیق کند . از طریق فرآیند نیرومند وهمه جا حاضر جامعه پذیر ی است که نیازهای جامعه به نیازهای فرد تبدیل می گردد .
جامعه پذیری فرآیند یادگیری است ؛این فرآیند وسیله ای است که از طریق آن ما مهارتهای اجتماعی مانند رانندگیبا اتومبیل ،غذا خوردن با قاشق ،چنگال و…را می آموزیم . وهمچنین جامعه پذیری وسیله ای است که در خلال آن یاد می گیریم که چگونه دنیای خود را بشناسیم وچگونه با دیگران رابطه متقابل برقرار کنیم ویا این که مرد بودن یعنی چه وزن بودن یعنی چه ودیگر اینکه در هر شرایطی چه باید کرد وچه نباید کرد واصولا جامعه چه چیزی را خوب می داند وچه چیزی را بد .
مردم اغلب چنین خوب می پندارند که جامعه پذیری مترادف است با تربیت کودک .این حقیقت دارد که آموزش سازند. واصلی،در مراحل ابتدایی زندگی رخ می دهد وبه همین دلیل کودکان باید ارزشهای اساسی،دانشها،وباور های فرهنگی جامعه خود را یاد بگیرند.
بخشی از جامعه پذیری که در دوران کودکی به وقوع می پیوندد ،بدان”جامعه انتظاری “می گویند”واین همان شیوه ای است که کودکان ارزشها ،سو گیری هاییکه درآینده با آن مواجه خواهند شد یاری می گیرند.
باز جامعه پذیری(دوباره اجتماعی شدن ):
جامعه پذیری در دوران کودکی به پایان نمی رسد ،ولی به هرحال در سراسر زندگی آدمی ادامه می یابد .بزرگسالان هم دوباره اجتماعی (باز جامعه پذیری)می شوند وهنجارها ،ارزشها وانتظارات جدیدی را می آموزند.
در هرگروه یا سازمان جدیدی که عضو می شویم ویا هر رابطه دوستی برقرار می کنیم یا در هر تجربه ای که در زندگی بهدست می آوردیم .ناچاریم که هویت های جدیدی را کسب کنیم وبرای هنجارهاو ارزشها ی جدیدی “اجتماعی”می شویم.برای برخی از شغلها ی خاص اجتماعی شدن دوباره به ماکمک می کند که انتظارات قبلی خود را کنار گذارده وبرداشت واقع بینانه تری را از این شغلها ی به دست آوردیم به عنوان مثال دانشجویان جدید پلیس معتقدند که شغل آنان حفاظت از مردم است ،بنابراین باید بیاموزند که زور چیز مناسبی است وگاه بدان احتیاج است.برخی اوقات اجتماعی شدن دوباره بزرگسالان از طریق زور صورت می گیرد تا این که هدف های مهم سازمانی واجتماعی بهتر برآورده شود .ارتباط گروهی از افراد در زندانها ،بیمارستان های روانی وپادگان های نظامی با جامعه بیرون قطع می شود واین افراد مجبور می شوند که یک زندگی محدود کنندهای را تحمل کنند.در چنین وضعیتی تجربه های جامعه پذیری پیشین به گونه ای منظم از بین می رود وبه تجربه های جدیدی شکل می گیرد که منافع گروه را تامین کند مثلا در یک پادگان نظامیر ،فرد می آموزد که هویت پیشین خود را به عنوان یک غیر نظامیکنار گذارد.وهویت جدید سر باز ی را پیش گیرد .او باید بیاموزد که چگونه همچون یک سر باز فکر می کند و عمل نمایدونیز باید یاد بگیرد که دنیا را از دیدگاه یکسرباز نگاه کند .برای کمک به سربازانی که تازه وارد خومت می شوند باید به آنان یا وداد که هویت پیشین خود را عوض کنند وموقعیت های جدید را بپذیرند همه این کار ها برای آن است که فرد آنان از بین برود.
همه می دانیم که موقعیت هایی نیز وجود داشته است که در آن اجتماعی شدن دوباره در تنهایی صورت گرفته است وبه همین دلیل از این فرآیند به طور مصیبت داری استفاده استثماری شده است.به عنوان مثال می توان از خود کشی دسته جمعی در جونز تاون(1978)وبرخورد مسلحانه سال 1993و نابودی قرار گاه دیوید کورش در تگزاس آمریکا ونیز حمله شیمیایی متروی ژاپن توسط اعضای گروه آم شین ریکورا نام برد رهبران این گروه ها به اعضایشان گفته بودند که برای دستیابی به یک زندگی پر بار باید خود را از دیگران جدا کرده و تمام روابط عاطفی و ارزشهای خود را با آنان قطع کنند .اعضای گروه چنان از طرف رهبران خود شستشوی مغزی شده بودندکه اختیار خود را به دست آنان سپرده بودند ،به طوری که هر چه رهبران می گفتند بدون چون وچرا می پذیرفته واجرا می کرند .
هنگامی که مردم به طور عاطفی وجسمانی از دوستان وخانواده خود جدا می شوند فردیتخود را از دست می دهند ومی توانند از طریق نفوذ وتهدید به کارهایی دست بزنند که قبلل تواناییآن را نداشتند.از جمله کشتن خود ودیگران
عوامل یا کار گزاران جامعه پذیری :
فرآیند جامعه پذیری دارای جلوههای گوناگون است که در سراسر زندگی برفرد تاثیر می گذارد در این میان کار گزاران جامعه پذیری ،نهادها یا سایر زمینه های ساختاری که جامعه پذیری بویژه در سالهای اولیه زندگی در آنها رخ می دهد ،دارای بیشترین اهمیت هستند .
در جامعه های نوین :
خانواده،گروه همگان ،مدرسه ورسانه های گروهی به واسطه قدرت وتأثیر پیوسته ای که در جامعه پذیری دارند از اهمیت فراوانی برخورددارند .
1. خانواده :
بدون تردید ،خانواده در همه جامعه ها ،مهمترین کارگزار جامعه پذیری است . یکی از دلایل این اهمیت ،برعهده داشتن مسئولیت اصلی اجتماعی کردن کودکان در سالهای حساس اولیه زندگی از جانب این نهاد است واز آنجا که نوع روابط اجتماعی در درون خانواده عموماًمبتنی بر تماس بسیار نزدیک ،مستقیم ،رودرو ،صمیمی وغیر رسمی است یکی از اساسی ترین ومحوری ترین کارگزاران جامعه پذیری شناخته می شود . کودکان در خانواده ودر ارتباط با والدین خود به کسب هویت می پردازند ،همانند آنان می شوند وآنچه آنها می کنند ومی گویند انجام می دهند ودر نتیجه رفته رفته رفتار درست را طبق نظر والدین فرا گرفته ،به کار می برند . از این رو دختران وپسران به شیوه های مختلف اجتماعی می شوند والگوی رفتاری متفاوتی را با توجه به جنس خود یاد می گیرند .
2.گروه همگنان :
گروه همگنان در زندگی کودکان واجتماعی کردن آنان نقش بسیار مهمی دارد معمولاًدوستان وهمه کودکانی که تقریباًهمسن وهمبازی کودک هستند ودر او تأثیر می گذارند ،شامل گوه همگنان می شود . کودکان با هم بازی می کنند وقدری که بزرگتر شدند با هم گردش می روند پذیرفته شدن در گروه برای آنها خیلی مهم است زیرا آنان رفتارهای خود را طبق موافقت گروه اصلاح وتعدیل می کنند به این ترتیب گفته می شود که گروه همگنان یکی از کارگزاران اساسی ومهم جامعه پذیری انسان است.
3.مدرسه :

پر قدرت ترین کارگزار جامعه پذیری بعد از خانواده،مدرسه وتعلیم وتربیت است . بنابر دیدگاه کارکردگرایان ،هدف اولیه مدارس ،اجتماعی کردن کودکان است . کودکان معمولاًدر سن 5 سالگی وارد نظام آموزشی (کودکستان )می شوند آنان با زمینه های ذهنی ،فکری وفرهنگی گسترده وگوناگونی به مدرسه می روند در مدرسه مجموعه ای از ارزشها ،هنجارهاودانستنیهای مهم به آنان آموخته می شود . در کنار این دانشی که به طور رسمی وبه عنوان برنامه درسی به آنها یاد داده می شود ،دانش آموزان همچنین مجموعه ای از ارشها ومهارتهای پنهانی را که در مدرسه وجود دارد وبه وسیله معلمان وکارکنان مدرسه وحتی دیگر دانش آموزان به آنها انتقال می یابد فرا می گیرند . برای مثال :آموزگاران تأکید بسیار دارند که تمایزی بین دختران وپسران نیست وهمه برای کسب علم ودانش دارای فرصت های مساوی هستند؛اما در عمل چنین نیست ؛آنها در طی دوره های مختلف زندگی در مدرسه ،با شیوه های مختلفی با پسران ودختران سعق می گویند وموضوعهای گوناگون ومتفاوتی را با توجه به سن در اختیار آنان می گذارند . این امر موجب پیدایی آموزش پنهانی مدرسه (برنامه درسی پنهان )که بسیار هم مهم است ،می گردد.
4.رسانه های گروهی :
جدا از تجربه مستقیم ،بسیاری از مباحث ومطالبی که درباره جهان می دانیم از طریق روزنامه ،رادیو،تلویزیون ودیگر رسانه های گروهی کسب کرده ایم .نگرشها والگوهای رفتاری مااز اطاعات داده شده وراههای ارائه شده توسط این رسانه ها تاثیر می پذیرد .برای مثال :بیشتر گرایشهای ما به سوی دیگر کشورها ،گروهای قومی ،رفتار ویژه ی جنسی ورویدادهای سیاسی از همین رسانه ها ی گروهی شکل گرفته است.
در حال حاضر با پیشرفت دانش فنی وگسترش وسایل ارتباط جمعی شاهد پیدایی تولد نسل های تازه هستیم ،کودکان ما از نخستین برههاز زندگیشان در مسیر سیلی از امواج گوناگون وپیام های متعدد قرارمی گیرند واین اطلاعات از دورتریننقاط جهان وارد خانه های آنان می شوند .بنابراین به نظر می رسد که دنیای ارتباط به مرور فرزندان تازهای در خود پرورش می دهد ونسل های جدید را پدیدمی آورد که دنیای متفاوتی با بزرگترها دارند وباید برای پرورش بهتر این نسل برنامه های مناسبودر خودر ،تدارک دیده شود .
ساز وکارهای جامعه پذیری:
برای آنکه جامعه ای ازهم نپاشد وتدوم یابد واعضای آن از درون به تبعیت هنجارهای اجتماعی کشیده شوند وارزشهای فرهنگی جامعه خودرا بپذیرند وبا دیگران همانند گردند باید از ساز وکارهای اصلی جامعه پذیری یعنی یادگیری ودرونی کردن هنجارهای اجتماعی استفاده کرد.
1-یادگیری:یادگیری از عوامل مهم جامعه پذیری وفرآیند است که به موجب آن هر موجود زنده (ارکانیسم)اطلاعات لازم را برای تغییر رفتار از طریق تجربه کسب می کند (لنسکی ،636:1369)کودکی که والدینش اورا واداربه رعایت نظافت ،داشتن اخلاق خوب وپیروی از آداب معشرت می کنند تابع نوعی یادگیری می شود که به وسیله تکرار حرکات ورفتارهای ویژه در ذمن او تثبیت می شود .کودکی که می خواهد بازی تازهای را یاد بگیرد ،به دیگران می نگرد واز آنها تقلید می کند وسپس خود به آزمایش می پردازد وخطا های خود را تصحیح می کند.به همین شکل ،شخصی که متنی را بوسیله تکرار در دفعات زیاد وتصحیح خطاهای خود به خاطر می سپارد به حافظه خود نوعی یادگیری را تحلیل می کند .وبالاخره کودکی که به خاطر گیجی وسر به هوایی خود تنبه می شود ویا هنگام بروز رفتارهای مناسب پاداش در یافت می کند تارفتار نیک وعادت خوب در تثبیت گردد،نیز نوعی یادگیری را تجربه می کند .
عوامل بسیاری در استواری یادگیری موثر ،مانند توانایی،جدیت ،شایستگی،تندرستی ورغبت یادگیرنده،عادت های شغلی ،گروه همگان ، معلمان ،شکل ومحتوای آنچه کهاز رسانه های گروهی برفرد عرصه می شود وتکرار،پاداش وتنبیه وآزمایش خطا عمده ترین شیوه هایی هستند به کمک آنها امر یادگیری صورت می گیرد .
2-درونی کردن هنجارهای اجتماعی:فرد در فرآیند جامعه پذیری،ارزشهاوهنجارهای فرهنگی جامعه خود را کسب می کند وبه آن حالتی درونی می بخشد .این امر نیاز به طی مراحل چون:کنش متقابل با دیگران-تجربه پذیری عاطفی -یادگیری زبان .دارد شواهد مشاهدهای وتجربی بسیاری برای اثبات ضروری کنش متقابل با دیگران وتماس های فرهنگی برای رشد ذهنی وجود دارد.تاثیر این امر برای رشد طبیعی از مطالعه آدمیان دور از فرهنگ وکودکان پرور شگاهی وخانواده های از هم پاشیده که اثرات عاطفی “مهرورزی”آنها از یکدیگر دریغ شده به ضوح دیده می شود.
طبقه اجتماعی :دیگر عوامل جامعه پذیری
طبقه اجتماعیاز مردمی که دارای قدرت ،منزلت وامتیاز تقربیا یکسانی بر خوردارند تشکیل می شود .موقعیت طبقاتی به طور تمام وکمال برهمه جنبه های زندگی مردم از جمله :دیدگاهای سیاسی ،رفتارهای جنسی ،عضویت در گروهها ،نوع غذا وانتظار از زندگی مردم اثر می گذارد . در واقع ،با توجه به دامنه ی نفوذ تفاوتهای طبقاتی می توان گفت ارزشها گرایشهای کودکان متأثر از موقعیت طبقاتی والدینشا است . ملوین کوهن (1979)جامعه شناس آمریکایی شواهدی بدست می دهد که ارتباط وپیوند طبقه ی اجتماعی وفرآیند جامعه پذیری را تأئید می کند . کوهن با 200نفر کارگر و200زوج طبقه متوسط که اکثراًفرزندی در کلاس پنجم دبستان داشتند مصاحبه کرد او دریافت که والدین طبقه متوسط برعکس والدین کارگر گرایشهایی چون :”به خود متکی بودن “،”استقلال داشتن “و”کنجکاو بودن “را در فرزندان خود به وجود می آورند . از سوی دیگر ،والدینی که از طبقه ی کارگر برخاسته بودند بیشتر بر همنوایی ظاهری با قوانین تأکید می کردند وعلاقه مند بودند که فرزندانشان مرتب وتمیز بود . واز قوانین پیروی کنند .
تفاوتهایی طبقاتی در فرآیند جامعه پذیری به طور مستقیم وابسه به هدفها در آینده است والدین برخاسته از طبقه کارگر معمولاًبر این باورند که موفقیتهای شغلی وتداوم آن بستگی به توانایی فرزندانشان در همنوایی واطاعت از قانون دارد . اما والدین طبقه متوسط موفقیت آینده را نتیجه ی جسارت وابتکار فرزندان خود می بینند . از این رو ،احساس فرزندان بر خاسته از طبقه ی متوسط بر این است که کنترل بیشتری بر سرنوشت خود اعمال کنند .
زبان نیز عامل مهم همبستگی اجتماعی وابزاری است که انسان به یاری آن بر دیگران نفوذ می کند ونفوذ می پذیرد والگوهای رفتاری لازم را فرا می گیرد. روشن است که اگر کسی نتواند زبان ویا برخی دیگر از انواع ارتباط نمادین را بیاموزد ،هرگز نخواهد توانست به الگوی فرهنگی آراسته گردد. گفته می شود “ایزابل “هنگامی توانست به دنیای دیگران راه یابد که فهم معنای واژه ها را آغاز کرد بسیاری از ما سرگذشت هلن کلر را می دانیم که چون کروکور بود از دنیا به کلی جدا شده بود تا آنکه آموزگارش نخستین ارتباط را با او برقرار کرد . هلن کلر در یک برهه حساس از زندگی خود ،ناگهان دریافت که آموزگارش بر روی دست او علامتی به نشان آب می نویسد اندیشه این که هر چیز نامی دارد در ذهن او بیدار شد وپس از آن پیشرفت وسرعتیادگیری در او آغاز شد .
نظریه های جامعه پذیری :
بر خلاف پندار بسیاری از فلاسفه کهن ،کودک در دم زادن هیچ گونه اندیشه ای درباره ی خود وهمچنین جز خود ندارد ؛بلکه در فرآیند جامعه پذیری وکنش متقابل با دیگران خود را به عنوان موجودی مستقل وجدا از دیگران باز می شناسد “خود”دارای یک هویت شخصی است ودیگران در برابر آن واکنش نشان می دهند .
همه نظریه های جامعه پذیری که مورد پذیرش اندیشمندان علوم اجتماعی نوین اند ،بر این دیدگاه استوارند که هر آنچه مربوط به شخصیت انسان است از جامعه به دست می آید وفطری وغریزی نیست . دیدگاههای پیشین کلاًبر عواملی چون وراثت تأکید داشتند وبر آن بودند که مثلاًکودکان “اشراف”یا طبقات بالا از خون برتر ،یا به گفته امروزیها از ژن برتر برخوردارند . جامعه شناسان وروان شناسان معاصر ،استقلال کلمه “من “را آغاز پیدایی شخصیت وحاکی از آگاهی کودک نسبت به وجود انسانی خود در میان سایر انسانها می دانند .
نظریه های جامعه شناختی جامعه پذیری
نظریه های جامعه شناختی برای این نکته تاکید دارند که خود محصول فرآیند یادگیری وکنش متقابل اجتماعی است .این نظریه ها روشن می کنند که ویژگی های شخصیت بیشتر ناشی از محیط هستند تااز وراثت.
نظریه خود آیینه ای کولی
چالز هورتن کولی (1964)اصطلاح خود آیینهای را برای نشان دادن این معنی که ما خود را در آیینه رفتار دیگران با دیگران می بینیم به کار می برد.مفهومی که ما از “خود “داریم ،یعنی این که چه کسی هستیم وچگونه هستیم این مفهوم ،از کنش های متقابل ما با دیگران بوجود می آید بازخوردهایی که ما از مردم درباره خودمان می گیریم به ما می فهماند وی می قبولاند که چه کسی هستیم وچگونه آدمی هستیم “کریمی 52:1370″کودک آنچه را که در نخستین مراحل رشد “خود “درونی می کند ،در واقع ،از دیگران تقلید می کند ویاد می گیرید . او به چیزی می گوید “شیر “”مامان “”بابا “و … که آنها می گویند . کودکی که در آغاز سخن گفتن به جای این که بگوید “من شیر می خواهم “می گوید :”نی نی شیر می خواد “این نقص کلامی او دلیل روشنی است بر این که کودک آگاهی از خود واز نام واز وجود خود ندارد وآنها را از دیگران می‌آموزد ؛یعنی کودک خود را به جای دیگران می گذارد واز دریچه ی چشم آنان به خود نگاه می کند ودر نتیجه تصویری که از خود دارد در واقع‌؛تصویری است که دیگران از او ساخته اند .
کولی معتقد است که مفهوم خود در دوران کودکی شکل می گیرد وسپس در طول زندگی که همزمان که شخص وارد موقعیت اجتماعی جدید می گیرد ودوباره ارزیابی می شود ناصر خسرو شعری دارد که موبه مو با این مفهوم تطابق دارد :
آیینه ام من ،اگر تو زشتی ،زشتم
گر تو نکویی ،نکوست سیرت وسانم
کولی بر این باور است که مفهوم خود آیینه ای از سه عنصر اصلی ساخته می شود :
1. ظاهر ما به چشم دیگری چگونه می نماید “تصویر سیمایی ظاهری ما “.
2. داوری آنها درباره ی ظاهر ما چیست ؟
“تفسیر واکنش دیگران “
3.چه احساسی از خود برای ما پدید می آید ،غرور یا احساس سرشکستگی (رشد مفهوم خود )بنابراین از نظر کولی تصور افراد در باره یکدیگر واقعیتهای اجتماعی را تشکیل می دهد واین واقعیات فرد را قادر می سازد تا تصور “خود “را رشد دهد .
نظریه ی نقش پذیری مید:
به نظر “جورج هربرت مید “یکی از نتایج جامعه پذیری توانایی پیش بینی انتظارات دیگر از ما شکل دادن به رفتارمان بر طبق آنها ،می باشد او استدلال می کند که این توانایی از طریق نقش پذیری بدست می آید مید از طریق مشاهداتی که درباره ی کارکردهای بازی انجام داد . نشان می دهند که چگونه کودک با بازی کردن نقش دیگران (والدین ،هم بازیها ،قهرمانان )ودرونی کردن رفتار آنان از نظر فکری رشد می یابد وجامعه پذیر می گردد . کودک بدین سان مقررات بازی را یاد می گیرد ودر ضمن می آموزد که خود را به عنوان یکی از اعضای گروه بپندارد ؛در حالی که بوسیله ی نقشی که دارد از دیگران متمایز ومتفاوت می شود . برای مید آنچه دربازی می گذرد ،تصویری از زندگی روزمره ی است . خود کودک از طریق همانندی با دیگران در نقشهایی که ایفا می کند وخصوصاًبه وسیله ی درونی کردن “دیگران به طور عمد “رشد می یابد وهمچنین ،کودک “خود “را با تمیز وتشخیصی که بین نقش خود ودیگران می دهد ،می سازد .(روشه ،60:1367)
مید رشد “خود “را در سه مرحله نشان می دهد :
1.مرحله آمادگی “تقلید “
مرحله ی آمادگی که در دوران کودکی رخ می دهد وشامل سالهای دوم وسوم زندگی می شود ،کودکان رفتار دیگران مثل نحوه قاشق گرفتن یا راه رفتن یا اشاره های ضمنی را تقلید می کنند ؛اما خاصیت وعلت وجودی آن را کمتر درک می کنند . این امر واقعاًنقش پذیری نیست ؛ولی آمادگی برای پذیرش نقش را فراهم می سازد . کودک در طی چنین سالهایی رفته رفته خود را در مقام دیگران می گذارد ،یعنی نقش های دیگران را بازی می کند ،ما این عمل به صورت کاملاًتقلیدی وناآگاهانه انجام می شود . برای این مثال :کودکی ممکن است ادای روزنامه خواندن پدرش را در بیاورد ،وروزنامه را برعکس بدست بگیرد این عمل در ابتدا برای کودک تقریباًبه معنی است که فقط می داند که می خواهد کارهای دیگر اعضای خانواده را انجام دهد ؛ولی از خود آگاهیومشاهده خود در این عمل اثری دیده نمی شود .
2.بازی بدون قاعده :
کودکان در چهار یا پنج سالگی وارد صحنه ی بازی می شوند ودر نقش مادر ،پدر ،معلم ،پلیس و…بازی می کنند آنان با کفش والدین خود راه می روند و وانمود می کنند که بزرگسال هستند ویک عروسک را سرزنش می کنند ویا خانه بازی می کنند وامثال اینها . کودکان در این بازیها از طریق وانمود کردن به پذیرش نقش دیگران خاص ،نخستین مراحل یادگیری را می گذرانند ؛یعنی دنیا را از دید گاهی غیر از دیدگاه خود می بینند. (رابر تسون،122:1372)
3.بازی باقاعده :
بازی باقاعده (بازی گروهی عبارت است از فعالیتهای گروهی که در آن نقش هر بازیگر شرکت کننده .ایجاب می کند با یک یا چند بازیکن دیگر کنش متقابل داشته باشد .
بازی باقاعده ،برخلاف بازی بی قاعده کاری جدی است واز کودکان انتظار می رود نقشهایی که بر عهده می گیرند انجام دهند ورفتارهای دیگر بازیکنان را به طور مؤثر فرا گیرند ؛زیرا هر بازی باقاعده دارای یک چهارچوب مقرراتی است مثلاًدر بازی فوتبال ،بازیکنان نه فقط باید با وظیفه ونقش خود ،آگاه باشند ،بلکه به نقش دیگر بازیکنان نیز باید آگاهی داشته باشند . در واقع در هر لحظه از بازی هربازیکن ،تصوری از شیوه عمل وحرکت سایر بازیکنان ودر آن واحد ،خود را در نقش دیگر بازیکنان نیز احساس کرد ودر نتیجه ،حرکات وپاسخهای خود را کنترل وپیش بینی کند .
نظریه های روان شناختی جامعه پذیری :
روان شناسان ،جامعه پذیری را به عنوان مبارزه ای میان فرد وجامعه تلقی می کنند ومی گویند فرد مدام در حال گرایش به دور افکندن قید وبندهای اجتماعی وهنجارهای جامعه است . آنها کسب شناخت (دانش )را نیز نتیجه ی رویارویی ومجادله فرد (ذهن )ومحیط (عینیت )می دانند .
نظریه جامعه پذیری فروید :
زیگموند فروید ،جامعه پذیری را فرآیندی می داند که از طریق آن هنجارهای والدین را به صورتی عمقی می پذیرد وبه کسب من برتر می پردازد از نظر او ،از آنجا که مایه وخاستگاه “من “و”من برتر “را محیط تهیه می بیند ،عوامل اجتماعی یا تشکیل این دو پدیده به درون فرد منتقل می شوند بدین شکل فرد “جامعه پذیر “می گردد. فروید سه بخش متمایز شخصیت را به زیر تشخیص می دهد :
1. نهاد :
“نهاد “بخشی از شخصیت انسان است که با خود انسان زاده می شود واز غرایز اولیه ناخود آگاه انسان است که هیچ گونه به قید وبندی نمی شناسد وفعالیت آن بر اسصل ذلت استوار است ومی خواهد به سرعت ارضاءشود این نیروی روانی که منشاءزیستی دارد ،مایهی زندگی و پایه ی اصلی شخصیت است و “من “و”من برتر “از آن منشعب می شوند وبرای فعالیتهای خود نیرویی لازم را از آن می گیرند .
2.من :
پس از مدت کوتاهی که از تولد کودک می گذرد ،بخشی از نهاد در برخورد وتماس با واقعیت به “من”تبدیل می شود “من” گرچه از همان زیست مایه برای کار خود استفاده می کند ولی کارکردهایش باخصوصیات “نهاد “کاملاًتفاوت دارد. “من “بر اساس اصل واقعیت عمل می کند یعنی به شرایط وواقعیت موجود برای ارضای نیازها یا بر آورده شدن آرزوهای خود توجه دارد ومی تواند ناکامی را تحمل کند . “من “تلاش می کند که توقعات وانتظارات نهاد را در رابطه با واقعیت از یک سو در رابطه با من برتر از سوی دیگر تسهیل کند ،ودر مقابل تهدیدهای درونی وبیرونی توسط ساز وکارهای دفاعی از خود دفاع کند .
در واقع این رشد “من “است که منجر به رسیدگی عاطفی، جنسی،اجتماعی ،و…می شود . در افراد با شخصیتهای نارسیده “من “ضعیف وشکننده است . مرزهای آن استحکام کافی ندارد ودر اثر حوادث ناگوار ویا ناکامی ،ممکن است تاب فشار را نداشته ودر هم فرو شکسته شود .
3. من برتر :
بخشی از من در نتیجه معیارها وارزشهای خانوادگی ،اخلاقی ،مذهبی واخلاقی به من برتر تبدیل می شود در واقع من برتر محل ارزیابی رفتاری فرد است وجایگاه وجدان بنابراین سرزنش کننده وارشاد کننده است . نفوذ والدین در رشد من برتر بسیار قوی است اما دیگر افراد با اقتدار مانند معلمان یا پلیس نیز در رشد آن بی تأثیر نیست .
تضاد میان سه بخش شخصیت :
به نظر فروید ستیز بین نهاد ومن برتر اجتناب ناپذیر است وبین خواسته های آن دو یک بر خورد درونی وجود دارد تا در نهایت من ساخته شود . من باید با فشارهایی که از سه جهت جهان خارج ،نهاد ،من برتر -وارد می شود ،مقابله نماید . فروید می گوید در زندگی روزمره هر کس می تواند به آسانی تضاد بین سه بخش شخصیت را عیناًمشاهده کند . فرض کنید دانشجویی که روز بعد امتحان مهمی دارد به یک مهمانی دعوت شود در این مهمانی که دوستان نیز جمع هستند بساط خوردنی گپ زنی ،وشب زنداری گسترده است . در این وضعیت نهاد ،دانشجو را به رفتن مهمانی تشویق می کند ،زیرا برای لذت بردن باید به مهمانی رفت اما من برتر که فقط مقابل نهاد است به او هشدار می دهد که این امتحان سرنوشت او را تعیین می کند پس باید شب را مطالعه کند تا برای امتحان فردا آماده باشد ،مهمانی را بعداًنیز هم می توان رفت . من در این موقعیت مجبور به ارزیابی هر دو ادعاست ؛مطالعه یا مهمانی شاید من راضی شود بیشتر وقت شب را به مطالعه بپردازد ودو ساعت آخر وقت را در مهمانی بگذراند از نظر فروید ،تصمیم در این باره به توانایی های نهاد ومن برتر بستگی دارد تا من را متقاعد کند .
نظریه ی شناختی رشد پیاژه :
پیاژه روانشناس سرییسی کوشیده است به دور از هنجارهای اجتماعی وپیش رویدادهای بزرگسالان به درک وتحلیل ودیدگاه کودک بپردازد خواسته است زندگی روزانه کودک را با تمام پریشانی ،اضطراب و آشفتگیهایش بازسازی کند . این نوآوری ودگرگونی در روش نگرش ،نتایجی به بار آورده که با ژرفترین واستوارترین اعتقادمان مارا درباره ی دوران کودکی زیر رو کند .
از نظر پیاژه ساختار شخصیت در یک فرآِند تدریجی (پلکانی )شکل می گیرد و آگاهی از خود مستلزم مقایسه مداوم میان من ودیگری است . تأکید او بیشتر بر تواناییهای شناختی ،یعنی ظرفیت به کار گیری درک انسان از تفکر ،حافظه ودیگر فرآیندهای ذهنی برای دست یابی بر دانشهاست .


پاسخ دهید